الشيخ علي اكبر النهاوندي
385
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
موسم حجّ به حسب ظاهر ، متوجّه اضرار ايشان نمىشدند ، امّا نمىگذاشتند كسى از اهل قافله يا مقيمان بازار مكّه ، طعامى بفروشند ، وليد بن مغيره و ابو جهل بن هشام بيشتر از سايرين در آزار اهل اسلام مىكوشيدند . ابو طالب در آن اوقات ، اطراف شعب را استوار كرده ، در محافظت سيّد ابرار ، بسيار اهتمام مىنمود و شب و روز مراقب احوال آن آفتاب عالمافروز بود . نزديك سه سال كه بر اين منوال بگذشت ، زمان مشقّت به نهايت ، متقارب گشت ، آنگاه قادر متعال ارضهاى بر آن وثيقهء قاطعه گماشت كه هر حرف ، غير نام حق عزّ اسمه را بخورد و به روايتى ، عكس آن است كه اسامى ايزدى را خورده و ساير كلمات را گذاشته است . ايضا هشام بن عمر بن حارث العارمى ، زهر بن ابى اميّه مخزومى ، مطعم بن عدّى بن نوفل بن عبد مناف ، ابو البخترىّ بن هشام و زمعة بن اسود بن المطلّب بن عبد العزّى ، با وجود كفر ، بر حال اهل اسلام ترحّم نموده ، شبى باهم اتّفاق كردند صحيفه را پاره كنند ، صباح روز ديگر در مجمع قريش ، اظهار نقض آن عهد نمودند . ابو جهل و بعضى ديگر از كفرهء ظلام به قدم منازعت پيش آمدند ، در آن اثنا ، ابو طالب به مجلس درآمد و بر وجهى كه از حضرت خير البريّه شنوده بود ، كيفيّت استيلاى ارضه را بر آن وثيقه تقرير فرمود و گفت : اگر آنچه محمد در اين باب گفته موافق واقع باشد ، شما از اين معاهده درگذريد ، و الّا من برادرزادهام را به شما مىسپارم ، تا آنچه مدّعى داشته باشيد ، دربارهء او به تقديم رسانيد . قريش اين سخن را مستحسن شمردند ، صحيفه را باز كردند ، به همان موجبى كه به زبان وحى بر رسول خدا بيان شده بود ، واقع بود ؛ از اين جهت ، انفعال تمام به حال قريشيان راه يافت ولى ابو جهل همچنان در طريق عناد سلوك مىنمود . آنگاه پنج نفرى كه اسامىشان مسطور شد ، آن كاغذ كهنه را پاره كردند ، سلاح پوشيده ، به شعب رفتند و حضرت رسالتمآب و اصحاب و احبابش را از آنجا بيرون آوردند ، تا در ضمان صحّت و عافيت به منازل خويش ، نزول اجلال فرمودند ، اين واقعه در سال دهم بعثت روى داد .